تبليغاتX
مکانیک چمران ورودی 86
خوب این ترم هم با همه ی پستی بلندی هاش گذشت و ترم 2/87 به تاریخ پیوست.البته برا بعضی ها هنوز تموم نشده و یکی دو تا از امتحاناشون مونده برا بعد! ولی خداییش ترم جالبی بود مخصوصا با اتفاقاتی که اخرش افتاد و اون جو سیاسی و حوادث و حواشیه بعدش که بگذریم!

غرض از پست(!) این که تابستون اگه دیدید خیلی بیکارید و داشتید از شدت بیکاری سرتونو میکوبیدید به دیوار بشینید matlab یاد بگیرید که بدرد دنیا و اخرتتون میخوره و از دست به دامن بجه ها در پایان ترم خلاصی تون میده!

خلاصه اینکه استاد بهزادی یه جزوه اموزش مقدماتی matlab نوشته که برا شروع خوبه.از اینجا دان کنید.



نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/04/13 توسط بهنام قدرتی

بسم السلام

یادمه پارسال بعد ار مطلب "گم شدیم" یکی بم گفت: ما گم شدیم؟!...

جوابم آره بود...

 

دود کردن لحظه هاي زندگي مثل سيگار...

 ناخون نوميدي کشيدن به ديوار قسمت...

غرق شدن تو درياي حرص...

کور شدن از تيغ تعصب... 

پست و بی ارزش کردن عشق با عینک شهوت...

زنده بودن ولی مث مرده ها بودن...

 

اینا همه حکایت از گم شدن داره...حکایت ندونستن دلیل بودن... دلیل موندن...

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به کجا میروم آخر ننمایی وطنم!

 

حکایت عوضی گرفتن هدف.. عوضی گرفتن مسیر.. و در نتیجه رفتن به نا کجا...

 هر کسی کو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش

 قبلا گفتم چرا اینطوری شدیم... چون چشامون به زمین چسبیده !

واسه اینکه  دو دستی  چسبیدیم به این زمین لعنتی و افراط در "لذتای کوتاهی  که پشیمونیای بلند" به دنبال دارن..

واسه اینکه چشم و دلمون پر شده از زمینیا و جایی واسه آسمون نذاشتیم تو دلمون...

 

کافیه بشینیم فکر کنیم...     ببینیم واقعا راه چیه؟ آیا تو این دو روزه میشه همه راها رو امتحان کرد و بهترینو انتخاب؟!!...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/04/08 توسط علی جماره
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/24 توسط بهنام قدرتی
مقایسه نرم افزار Visual Nastran و ADAMS :نرم افزار V.N.که در واقع نسخه تکامل یافته از سری نرم افزارهای Working Modelاست،یکی از پراستفاده ترین ابزارهای تحلیل سینماتیکی و دینامیکی حرکت اجسام می باشد که در آن قابلیت های ترسیمی نسبتا ساده ای وجود دارد تا با کمک آنها به مدلسازی پدیده مورد نظر پرداخته و با اعمال قیود و شرایط خارجی (نیرو و گشتاور) و خصایص فیزیکی خود جسم (وزن، ممان اینرسی، ضرایب اصطکاک و الاستیسیته و...)به امر تحلیل، به طور نزدیک به واقعیت بپردازیم.
این نرم افزار قابلیت خواندن از نرم افزارهای نقشه کشی و طراحی نظیر Solid Work را دارد که کمک می کند جسم مدل شده از خواص هندسی یکسان با پدیده مورد مطالعه برخودار باشد. خروجی این نرم افزار موارد مختلفی از جمله نمودارهای مکان، سرعت، شتاب، نیروهای بین اعضا، خطاهای عملکرد و ... است.
نرم افزار ADAMSاین قابلیت ها را در برخی از لینک های خود دارد(مانند ADAMS view) اما ویژگی های منحصر به فردی در آن گنجانده شده که یکی ورود مدلی به محیط کاری نرم افزار است که از تطابق فوق العاده یا حتی کامل با سیستم واقعی(یا در حال طراحی) برخوردار می باشد و مورد دیگر تحلیل "ریز المانی" قطعات وتحلیل هر نقطه از جسم و مهم تر، توامان دینامیکی و تنشی پدیده است که به مدد ارتباط بین نرم افزاری عالی که در ADAMS وجود دارد، ممکن شده است. حتی ADAMS با خودV.N. در ارتباط است و از طرفی به دلیل ارتباط با نرم افزارهای محاسبات ریاضی همچون MATLAB با تحلیل های دقیق تری در آن روبرو هستیم. همچنین این نرم افزار دارای حوزه های کاری متنوع نظیر خودرو، قطار و حتی هواپیما (ADAMS Aircraft ) است.
بنابراین برای یک کار دقیق، برای استفاده در واقعیت و نیز "همه جانبه"ی مهندسی، ADAMS شاید بهترین گزینه باشد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/02/16 توسط بهنام قدرتی
این عکسی از سلف سرویس دانشگاه هاروارد امریکا معتبر ترین دانشگاه دنیاس:

جالبه بدونید موقع صرف غذا موسیقی هم بصورت زنده توسط ارکستر پخش میشه!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/02/10 توسط بهنام قدرتی

بسم السّلام

سلام؛

با آرزوی موفقیت برای همه دوستان پس از مدتی دوری از میادین باز به عرصه...           ازین حرفا!!!!!!

به امید خدا اولین مطلبو مینویسیم امیدوارم خوشتون بیاد.مثل همیشه منتظر لطایف شما در پرتاب کردن انتقادات هستم !

 

توجه کردی،مدتیه" آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد"؟!

آسمونو که نیگا میکنی،حس میکنی خیلی دلش گرفته...

 میخواد گریه کنه.....  سبک شه....     اما نمیتونه...

چند بار که دیگه نمیتونست تاب بیاره،شروع به ضجه کشیدن کرد،اما دریغ از یه قطره...

یه ندای آسمونی بهش میگفت که اینا لیاقت اشکای تورو ندارن...
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/01/29 توسط علی جماره
گفتم بعد از مدتی یه مطلب علمی بزنیم بد نباشه!

پارک کردن موازی ، یک کار شاق و نا خوشایند برای اکثر رانندگان است ، ولی با فضای محدود موجود برای پارک کردن خودرو در شهرهای بزرگ ، هنر جا دادن خودرو در یک فضای ناچیز یک مهارت حیاتی برای شماست . عمل پارک خودرو به ندرت به آسانی صورت می گیرد و معمولاً می تواند منجر به ایجاد گره های ترافیکی و به هم ریختن اعصاب خود و دیگران می گردد .

خوشبختانه ، تکنولوژی دارای پاسخی برای حل این مشکل می باشد ، و آن پارک خودرو توسط خود آن است . تصور کنید که مکان مناسب جهت پارک را پیدا کرده اید ، اما به جای تقلا برای جلو و عقب کردن خودرو ، تنها یک دکمه را فشار داده و در جای خود به آسودگی می نشینید . تکنولوژیهایی مشابه آنچه در پارک خودکار خودرو استفاده می شود ، می تواند در سیستمهای ممانعت کننده از تصادف و در مراحل پشرفته تر در سیستمهای رانندگی خودکار نیز استفاده شود .

سازندگان خودرو به دلیل تقاضای مصرف کنندگان ، شروع به تولید انبوه خودروهای خود پارک کننده و عرضه آنها به بازار مصرف کرده اند . پارک موازی اغلب یک بخش وحشتناک در آزمون رانندگی است و بخشی است که هر کس مجبور به انجام آن در چند جای مختلف است . ممکن است مردمی که در شهر های بزرگ زندگی می کنند هر روز مجبور به انجام این کار شوند .برطرف کردن سختی و استرس موجود در این کار مشکل روز مره ، بسیار جذاب و خوشایند است .




ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/01/28 توسط بهنام قدرتی
دنگ... دنگ... ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ!  

زهر این فکر که ای دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من. لحظه ام پر شده از لذت 

یا به زنگار غمی الوده است. لیک چون باید این دم گذرد! پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است.

و اگر می خندم خنده ام بیهوده است. دنگ..... دنگ...... لحظه ها می گذرد .  

آنچه بگذشت نمی آید باز. قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز. 

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ بر لب سرد زمان ماسیده . تند بر می خیزم .......!!!

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم....آنچه می ماند از این جهد به جای: 

خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم. و آنچه بر پیکر او می ماند :نقش انگشتانم

دنگ..... فرصتی از کف رفت. قصه ای گشت تمام .

لحظه باید پی لحظه گذرد . تا که جان گیرد در فکر دوام .... این دوامی که درون رگ من ریخته زهر 

وارهانیده از اندیشه ی من رشته ی حال وز رهی دور و دراز داده پیوندم با فکر زوال .

پرده ای می گذرد پرده ای می اید: می رود نقش پی نقش دگر .... رنگ می لغزد بر رنگ

ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ......دنگ ....دنگ ..... دنگ....! 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/01/26 توسط بهنام قدرتی
شعر از پابلو نرودا شاعر شیلیایی با ترجمه‌ی احمد شاملو:

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . . .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/01/17 توسط بهنام قدرتی
بسي رنج بردم در اين سال سي / كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي / نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان / ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي / نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم / نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من / چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز / ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر / نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان / زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد / نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم / نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي / كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب / زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب / كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد / نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار / برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد / رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق / به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف / كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان / به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم / جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است / ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند / به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است / به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام / كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است / كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون / مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا / ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد / بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت / در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم / يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس / ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها / نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد / دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير / بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان / به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار / دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف / به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما / بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار / برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد / دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم / كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است / در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش / يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار / مگر آخر آيد غم روزگار

منبع : گوگلین

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/01/03 توسط بهنام قدرتی
نويسندگان
آرشيو مطالب
Blog Skin